الملا فتح الله الكاشاني

16

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

بر وجه عقوبت است چه عقوبت فرع ذنب است و ترك ندب ذنب نيست و نيز نفس اخراج از جنة عقاب نيست زيرا كه سلب لذات و منافع عقاب نيست و عقوبت ضرر و الم است كه بر سبيل استخفاف و اهانة واقع شود و نزع لباس و ابداء سوءة نيز چنين است و بر تقدير اينكه منشأ اين امور احتمال عقاب و غير آن داشته باشد واجبست صرف آن به غير عقاب زيرا كه عقاب مستلزم استخفاف است و اين بر انبيا روا نيست و چگونه انبيا مستحق استخفاف و اهانت باشند و حال آنكه حقتعالى ما را تكليف فرموده بغايت اجلال و نهايت تعظيم ايشان كدام عاقل قول كسى كه مستخف و مهان القدر باشد قبول كند و تجويز استخفاف و اهانة انبيا كسى كند كه عظم قدر انبيا و مزية منزلت ايشان را نشناسد پس واجب است كه اعتقاد كنند كه مصلحت و حكمت مقتضى بتقيهء آدم بود در جنت در حين عدم ترك ندب از او و چون ترك اولى ازو تحقق پذيرفت حكمت متغير شد و تقاضاى آن نمود كه بدار تكليف انتقال نمايد و همچنين است كلام در سلب لباس مرويست كه چون آدم به زمين آمد گرسنه شد و اين حالت را قبل از اين در خود نيافته بود گفت خداوندا مرا حالتى است كه از آن نميتوانم عبادت كنم جبرئيل آمد و فرمود كه اين حالت را جوع نام است و دواى وى جز طعام نباشد گفت اى جبرئيل طعام از كجا آورم گفت من براى تو آورده‌ام آن چه سبب اخراج تو بود از بهشت يعنى گندم تا راحت تو از آنجا بود كه سبب مشقت تو شده پس گندم را نزد آدم بنهاد خواست كه بخورد جبرئيل گفت كه اى آدم اين را اكنون مخور بلكه مزروع نما تا حق تعالى بركة در آن پديد كند گفت چگونه زراعت كنم فرمود بوسيلهء آلات و ادوات ميسر شود گفت آن را از كجا آورم جبرئيل گفت كه من آن را تعليم تو كنم پس آلة وجوب و آتش حاضر كرد و آدم را دروگرى و آهنگرى تعليم داد تا كه آلت زرع بساخت و چون آلت را تمام كرد گفت اين گندم را بر زمين افشان و زمين را منقلب ساز و دانه را به خاك بپوشان آدم چنان كرد چون از يك تخته زمين فارغ شد و بتخته ديگر رسيد آنكه اول كشته بود رسته شده بود و چون به ديگرى رسيد اولين به حد درو رسيده بود چون از همه پرداخت همه كشت يك بار رسيده بود آدم خواست كه بخورد گفت اين را چنين نتوان خورد اول آن را درو كن و آن را آرد كن بعد از آن خمير نما چنين كرد خواست كه خمير بخورد جبرئيل گفت تنورى بكن اين را بپز و چون بتعليم جبرئيل تنور ساخت و آن را بپخت فى الحال در دهن گرفت دهانش بسوخت گفت اى آدم تعجيل مكن تا سرد شود و چون سرد شد آن را تناول كرد و اين براى آنست كه تا بدانى كه با يك راحت چندين بلية و محنت است و الخير و الشر مقرونان فى القران القصه چون آدم و حوا و ابليس و طاوس و مار به زمين آمدند حقتعالى فرمود كه * ( وَلَكُمْ فِي الأَرْضِ ) * و مر شما